از اونجاش…

به طور کلی گوش کردن به همه داستان در حوصله من می گنجد…چون در طول زمان جا باز کرده…زیاد. و در همان راستا تعریف کردن همه داستان هم. اما در این زمان بنا به رسم بیزینس باید آحاد ملت را از اقشار مختلف به عنوان جمعیت هدف ، مورد هدف قرار داد و گنجایش اَورِج حوصله آحاد رو در نظر داشت که من دارم.

فلذا نه همه داستان که از اونجاش می گم… از اونجاش که «این جانب در ماه تیر به دنیا آمدم و به حسب آن تیر نامیدم خود را…که این نه به آن دلیل بود که چون تیر پر سرعتم(گویی که در ماه تیر در بیمارستان حافظ شیراز به دنیا آمدم و کم سرعت هم هستم) و یا علاقه ای به افلام اکشن  و وسترن و به کل تیر اندازی دارم ؛ بلکه چون از تلفظ آن کلمه خوشمان می رود…تیر!…اما من باب شهرت اینجانب علارقم آنکه در نیمه دوم دهه سوم زندگی عَن بار خودم هستم ولی بسیار «جا افتاده» می باشم…لیکن از وجه نحوی که به کلمه جا-افتاده بنگریم مشاهده می کنیم که همواره مفعول اول (آنچه جا افتاده) و احیانا مفعول دوم (آنچه مفعول اول در آن جا افتاده) این گزاره حذف شده و بر ما نامعلوم است…هم اینگونه بود که در طول تاریخ ادبیات در کنار بسیاری واژگان مبهم دیگر، این دو مفعول نا معلوم ماندند تا وقتی بنده از آن روز که تولد کردم تا امروز به مرور آموختم که یکی از آن دو مفعول منم…اما در آغاز سر خوش بودم که مفعول اول باشم و جا بیفتم  و مفعول دوم هر چه باشد،باشد…چونان که در اذهان عموم آید از پس شنیدن آنکه کسی گوید «فلانی مرد جا افتاده ایست». اما به مرور روزهای عمر دست روزگار آموختم که مفعول دوم هستم و آن مفعول اول است که از تنوع بی پایان بهره مند است و هر چه توانستن باشد…به این معنی من آنم که در آن جا افتاده هر آنچه که فاعل بدان دست یافته و خواسته که در جایی فرو کند و بعد به رسم لاتی به ریش ما بخندد و نعره بکشد که «عشقش کشیده» و «میتوانسته» و «چه گهی می خواهی بخوری حالا، ای جا اوفتاده؟»…لازم به ذکر است که ایضا همان روزگار به من آموخت که همانا نه فقط اشیایی که به ما جا می افتند که فاعلین امر مقدس جا اندازی به ما هم متنوع هستند…از دوست و آشنا و فک و فامیل و همسایه و نگهبان ساختمان و ساقی (آبدارچی) سازمان نظام وظیفه عمومی تا شیخ و ملا و دکتر و سردار و ملا و شیخ….»و حتی شما دوست عزیز»…و اینگونه برفت که «جاافتاده»را به شهرت خود گزیدیم آنچنان که چون گزاره ای خبری، نهیب زند بر ما که » ای عزیز دیگر آنچه که می شده برود، تا امروز رفته و جا افتاده…یا حالش را بِبُرده و به جمع فاعلان بپیوند…یا برو بمیر…با تشکر.»»

اینطوری شد که من تصمیم گرفتم همینطور که سر دو راهی «حالش راببردن و فاعل شدن» و «رفتن و مردن» نشسته ام، یک وبلاگی هم تاسیس کنم که تنها نباشم یا فکر کنم تنها نیستم که البته توهمی است که در جدول بزرگترین توهمهای تاریخ با فاصله زیاد در صدر قرار دارد و من به زودی قرار است در همین جا از سازنده این توهم تقدیر کنم و به رسم یادبود یک دستگاه آلت بلورین تقدیمشان کنم…تا چه اوفتد و آیا کسی اصلا وارد این وبلاگ وهمایش بزرگ تقدیر از آلت-زنندگان توهم سازممالک اسلامی و حومه بشود یا نه.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای از اونجاش…

  1. Tir :گفت

    این را امروز که کمی از شروع این وبلاگ می گذرد به عنوان کامنت خودم برای خودم می نویسم. من احتمالا یک نویسنده جدی نیستم…اصلا نویسنده نیستم. اما فکر می کنم وقتی هر کسی کارش به خودکار و کاغذ یا کیبورد می کشد دو انتخاب خواهد داشت: گفتن… نوشتن. من دلم می خواهد نوشتن را تجربه کنم. بعد که شروع به نوشتن می کنی، یک جایی می شود که می بینی کلمه هاهیچ وقت آن چیزی که تو می خواهی را نرسانده اند…کار خودشان را می کنند. بعد واقغا می فهمی که تنها چیزی که داری زبان است. از آن وقت با کلمه ها طرفی. با حروف. بعد کم کم از نوشتن شرح موقعیتها دست بر می داری و سعی میکنی خود کلمه ها را در خاطره ات پیدا کنی و همانطور که در مغزت می کاوی تایپ کنی..بنویسی. این وبلاگ تمرین من است. تمرینی که از قضا خیلی نامحبوب از آب در آمد(که کاریش نمی شود کرد). من نمی خواهم از نوشتن اینها «خالی» بشوم، ولی از لحظه نوشتنشان لذت می برم و گاهی از دوباره و سه باره و چند باره خواندنشان هم. گویی که در برقراری ارتباط ناموفقم، که چیز جدیدی نیست و می گذارم بماند؛ هرچند که طبیعتا هدف از انتشار اینها خوانده شدنشان بود که نشد. تا چه شود…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s